جامی › شمارهٔ ۵۷۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دوشم آورد از چمن باد صبا پیغام گل / گفت منشین بی قدح چون لاله در ایام گل
عشرت امروز با فردا مینداز ای حریف / نیست چندان فرصتی زآغاز تا انجام گل
نعره مستانه دارد همچو ما بلبل ولی / ما ز جام گلرخی مستیم و او از جام گل
تنگ شد بی آن گل اندام قباپوشم چمن / چون قبای غنچه دیدم تنگ بر اندام گل
در تمایل شاخ گل زان مست یادم می دهد / وه که برد آرام من آن شاخ بی آرام گل
حرص نرگس بین که با آن سیم و زر چون دوخته ست / روز و شب چشم طمع بر سفره انعام گل
وام شد در دور گل جامی بهای نقل و می / دلق زهد اکنون گرو کن در ادای وام گل