جامی › شمارهٔ ۵۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

با غم و درد تو کنم دمبدم / شکر که بالشکر تدوم النعم
صبر کم و محنت و اندوه پر / کم صبر العاشق فی الهجر کم
پیش دهانت عدم است آب خضر / با لب لعل تو دهان کالعدم
تر نشود ز اشک ترحم رخت / دور بود چشمه خورشید و نم
می کند از مهر خطت منع ما / بی خبر از نکته جف القلم
باد صبا حلقه زلفت کشید / حلقه عشاق برآمد به هم
گفته جامی که به تحسین سزاست / حسنه الله بطیب النعم