جامی › شمارهٔ ۵۹۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دل ز دست برده به مشکین خط خودم / یکبار یاد کن به دو انگشت کاغذم
جمعیت من از تو مثنی شود اگر / روزی کنی عزیز به یک لفظ مفردم
گردم به سر چو خامه جهان را ز دست تو / گر خط دلکش تو نسازد مقیدم
تشدیدوار اگر چه نهی اره ام به فرق / یابی در اتحاد چو حرف مشددم
شستم کتاب عشق به تدبیر عقل و باز / خط تو می برد به سر درس ابجدم
دل از ره خیال زند نقب اگر چه بخت / دیوار کرد سوی تو راه شد آمدم
جامی به عیش کوش که این شیوه قدیم / تجدید یافت از سخنان مجددم