جامی › شمارهٔ ۶۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عشق به کشور وفا داد نوید شاهیم / نوبت شاهیم بود ناله صبحگاهیم
گر به فراغت از توام طعن گنه زند کسی / چهره به خون نگار بس حجت بی گناهیم
جز تو نخواهم از جهان آرزوی دگر ولی / خواهش من چه فایده چون تو همی نخواهیم
دعوی مهرم ار کنی روشنم از کجا شود / دل چو به صدق این سخن می ندهد گواهیم
تو شهی و بتان سپه سر چه کشم ز بند شه / من که به ربقه وفا بنده هر سپاهیم
حرفی اگر زنم رقم حال درون خون شده / از سر خامه چون چکد سرخ شود سیاهیم
لابه کنی که جامی از تاب غمم چگونه ای / تاب غم تو فی المثل تابه و من چو ماهیم