جامی › شمارهٔ ۶۲۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر سر کوی مغان بس بود این مرتبه ام / که نهادند لقب دردکش مصطبه ام
گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بخت / شاه سیار خجالت برد از کوکبه ام
من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزن / هر دم از سنگ جفا بر محک تجربه ام
کس نبیند پس ازین روز خوش ار زانکه کنند / بر همه خلق جهان بخش غم یک شبه ام
باده از مشربه زر به شه ارزانی باد / بویی از مشرب رندان به ازان مشربه ام
دبه خالی ست مزن دست بر آن ای خواجه / که ز جا می نبرد صدمت این دبدبه ام
جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسی / که کشد پهلوی آن دانه در چون شبه ام