جامی › شمارهٔ ۶۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نیستم چون یار ترکی گو ولی تا زنده ام / چشم ترک و لعل ترکی گوی او را بنده ام
ریزم از شیرین زبانی در سخن شکر ولی / پیش آن لب از زبان خویشتن شرمنده ام
نیست این شکل هلالی زخم ناخن بر تنم / نقش نعل توسنش بر سینه خود کنده ام
خلقی افکنده سپر از سهم تیر او و من / تا نگردد مانع تیرش سپرافکنده ام
آتش شوقم ز آب دیده افزون می شود / وه که می آید چو ابر از گریه خود خنده ام
گر دهد دستم که یابم دولت پابوس او / باشد این معنی دلیل دولت پاینده ام
یار اگر بگسست جامی کسوت فقرم حرام / گر بود یک بخیه بی پیوند او بر ژنده ام