جامی › شمارهٔ ۶۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مانده ام از یار دور و زنده ام / زین گنه تا زنده ام شرمنده ام
برنیارم کند ازان لب بوسه ای / گر چه عمری در طلب جان کنده ام
برده ام لاغر تنی پیش رقیب / استخوانی پیش سگ افکنده ام
بندگان داری سگان هم نیز و من / بندگان را سگ سگان را بنده ام
تا چشیدم لذت غم های تو / آید از شادی عالم خنده ام
ز اطلسی شاهی اگر عورم چه عار / خلعت من بس لباس ژنده ام
گفته جامی نمی ارزد به هیچ / هر چه می گویی بدان ارزنده ام