جامی › شمارهٔ ۶۲۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم منی و خانه تو چشم خانه ام / حق القدوم تو گهر دانه دانه ام
چون مردمان خانه چشمم میان آب / از بس که آب دیده گرفته ست خانه ام
اکنون که زیر ران تو رام است رخش حسن / می کن نوازشی به سر تازیانه ام
خواب آورد فسانه عجب قصه ای که بود / خواب طرب ز چشم حریفان فسانه ام
روزی که بر امید تو قالب کنم تهی / بالین بس است خشتی ازین آستانه ام
ز آواز سیل چشم ترم دل همی طپد / رقصی چنین اثر دهد آری ترانه ام
جامی نیم که خسرو وقتم به ملک عشق / منشور خسروی غزل عاشقانه ام