جامی › شمارهٔ ۶۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر چه پاره شد از غم هزار باره دلم / گرفت خو به فراق تو پاره پاره دلم
چو شد ز خون جگربسته روزن دیده / ز چاک سینه رخت را کند نظاره دلم
ستاره ای ست سرشکم که در شب هجران / برد به شهر عدم راه ازان ستاره دلم
به دور ساغر لعلت درست کی ماند / اگر بود چو دلت فی المثل ز خاره دلم
اگر شمار اسیران زلف خویش کنی / مباد آنکه نیاید درین شماره دلم
هوای وصل تو باز آردش اگر صد بار / جهد ز آتش عشق تو چون شراره دلم
مگو که قطره خون در کنار جامی چیست / چو دیده موج زد افتاد در کناره دلم