جامی › شمارهٔ ۶۶۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر شبی کز ماه مهرافروز خود یاد آورم / از فغان و ناله شهری را به فریاد آورم
شیوه شیرین اگر این ست کان بدخوی راست / در جهان من نیز روزی رسم فرهاد آورم
من چو نتوانم کز اول مرغ دل دارم نگاه / کی توانم کین زمان از دام صیاد آورم
بنده آن قامتم چون آب ازان گر در چمن / سر دهندم ره به پای سرو آزاد آورم
خانه ام بی او غم آباد است وای من چو شب / از در او رو به کنج این غم آباد آورم
خواهم از حسنت بگویم آشکارا نکته ای / مایه عشرت سوی دلهای ناشاد آورم
باز گوید غیرت عشقم که جامی لب ببند / ورنه بر جانت ز غم صد تیغ بی داد آورم