جامی › شمارهٔ ۷۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم / کاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم
چون سواره بگذری از نعل سم مرکبت / هر کجا یابم نشان از شوق رو آنجا نهم
داغ بر توسن منه بگذار از بهر خدا / تا شکافم سینه وان هم بر دل شیدا نهم
رام شو ای آهوی وحشی که نزدیک آمده ست / کز غمت دیوانه گردم روی در صحرا نهم
وصف حسنت با رقیب کوردل گفتن چه سود / آینه بهر چه پیش چشم نابینا نهم
خواب چون آید مرا شبها چنین کز هجر تو / زیر پهلو خار پاشم زیر سر خارا نهم
من که امروز از می و شاهد به نقدم در بهشت / چشم چون زاهد چرا بر نسیه فردا نهم
جامی از شوق لبش وقت است کاندر میکده / خرقه و سجاده رهن ساغر صهبا نهم