جامی › شمارهٔ ۷۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جز آنکه مهر تو را جا به جان خود کردیم / تو خود بگوی به جای تو ما چه بد کردیم
مرم ز چشم رمد دیده کو خیال رخت / که ما ز خاک درت رفع آن رمد کردیم
چو دیده را پی فراشی حریم درت / نماند آب به خون دلش مدد کردیم
حدود منزل دل عشق و شوق و صدق و وفاست / پی نزول تو وقفش به چار حد کردیم
بلند گشت سخن چون به قامت تو رسید / چو ذکر قامت خوبان سروقد کردیم
زدیم بر محک امتحان هر آن نقدی / که بی عیار قبول تو بود رد کردیم
به کنج صومعه جامی دم از خرد می زد / به یک دو جام میش فارغ از خرد کردیم