جامی › شمارهٔ ۷۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

همچو نقطه خال آن شیرین دهن / زیر لب افتاده بالای ذقن
می کنم زان خال لب هر لحظه یاد / می نهم داغی به جان خویشتن
حرص دانه رفت از مور و نرفت / شوق خال او هنوز از جان من
گم شد اندر پیرهن لاغر تنم / رشته ای کم باش گو از پیرهن
آه عاشق گر نبودی خانه سوز / جا کجا در سنگ کردی کوهکن
سوخت جانم ز آتش آه ای سرشک / زودتر آبی بر این آتش بزن
جامی آن خال سیه خوش دانه ای ست / تخم مهرش در زمین دل فکن