جامی › شمارهٔ ۷۱۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر کس که بیند آن لعل خندان / انگشت حیرت گیرد به دندان
با سرو قدت لاف بلندی / از سر نهاده بالابلندان
راه غمت را با آن درازی / پیمودم صد پی مشکین کمندان
جعد بنفشه در باغ بی تو / صاحبدلان را بند است و زندان
هرگز نباشد مه نیمه تو / گر خود به خوبی گردد دو چندان
درددل من دانی ولیکن / رحمی نداری بر دردمندان
جامی پسندد صد رنج با خود / جز رنج صحبت با خودپسندان