جامی › شمارهٔ ۷۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چند ز آشوب می فتنه برانگیختن / مست برون تاختن و خون کسان ریختن
خون مرا ریختی دست من و دامنت / گر نه به فتراک خویش خواهیم آویختن
قاعده عشق چیست شرط محبت کدام / از همه بگریختن با غمت آمیختن
از تو برانگیختن رخش وز باد صبا / بر سر اهل وفا گرد بلا بیختن
جامی ازان قید زلف جست رهایی ولی / قوت مجنون نبود سلسله بگسیختن