جامی › شمارهٔ ۷۲۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بگشاد نقاب از رخ گل باد بهاران / شد طرف چمن بزمگه باده گساران
شد لاله ستان گرد گل از بس که نهادند / رو سوی تماشای چمن لاله عذاران
در موسم گل توبه ز می دیر نپاید / یاد است مرا این سخن از تجربه کاران
از سبحه شماران مطلب گوهر مقصود / کامد صدف آن کف انگورفشاران
بر صحبت گل دل منه ای مرغ که چون تو / گشتند درین باغ و گذشتند هزاران
از گمشدگان زیر گل آمد به تو سبزه / همچون خط یاران که نویسند به یاران
بین غنچه نشکفته که آورد به سویت / سربسته پیامی ز دل سینه فگاران
جامی نرود سوز تو از سینه به گریه / داغ دل لاله نشود شسته به باران