جامی › شمارهٔ ۷۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خاک نعل توسن تو تاج سرکشان / دیوانه جمال تو خیل پریوشان
خواهند سرو و گل که به راهت شوند خاک / روی که گشت باغ روی مست و سرخوشان
دی می شدی سواره و من بوسه می زدم / هر جا ز نعل اسب تو می یافتم نشان
مردم ز شوق آن لب میگون خدای را / کز جام نیم خورد خودم جرعه ای چشان
روبد ره تو سنبل مشکین چو بگذری / بر طرف باغ زلف معنبر به پاکشان
بستی نقاب و صولت صبرم فرو شکست / بنمای روی و شعله شوقم فرونشان
جامی که مرد تشنه لب از شوق لعل تو / می نوش و جرعه ای دو سه بر خاک او فشان