جامی › شمارهٔ ۷۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زهی ابرویت قبله پاک دینان / به ناز تو خوش خاطر نازنینان
چه پنهان فتاده ست راز میانت / که گم شد در او فکر باریک بینان
فسونهای آن چشم جادو چه گویم / کزو بسته شد نطق سحرآفرینان
تو را دل خوش از حشمت خوبرویی / چه دانی غم و درد اندوهگینان
چو نعل سمندت به ره گاه سجده / نشان مانده از ابروی مه جبینان
تویی خرمن حسن و هستند بر تو / نظر دوخته هر طرف خوشه چینان
شد از عشق رسوای هر کوی جامی / ازان رفت در سلک عزلت نشینان