جامی › شمارهٔ ۷۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روزی که می سرشت فلک آب و خاک من / می سوخت ز آتش تو دل دردناک من
سررشته وصال تو گر آمدی به کف / پیوند یافتی جگر چاک چاک من
هر چند دل ز یاری خود پاک بینمت / دانم سرایتی بکند عشق پاک من
روزی که می نوشت قضا نامه اجل / شد نامزد به تیغ جفایت هلاک من
جامی مجوی خوش دلی از من که در ازل / آمیختند با غم و درد آب و خاک من