جامی › شمارهٔ ۷۶۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مردم شکارا کین مجو با دوستداران بیش ازین / کافر سوارا سرمکش زین خاکساران بیش ازین
آهنگ ناز و کین مکن تاراج عقل و دین مکن / بهر خدا آیین مکن آزار یاران بیش ازین
بر ریش دل مرهم بود داغت منه بهر خدا / داغ غم بی مرهمی بر دلفگاران بیش ازین
گفتی غم و درد تو را هر دم فزایم اندکی / دارند امید از خوی تو امیدواران بیش ازین
بردی نخست از دل قرار آنگه نهفتی رخ ز ما / مپسند آیین جفا با بی قراران بیش ازین
باز ای سوار کج کله بر ما چه می رانی سپه / بگذر که نبود مور را تاب سواران بیش ازین
نعل سمندش جامیا حیف است کآلاید به گل / بر رهگذار او مریز از دیده باران بیش ازین