جامی › شمارهٔ ۷۶۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

الله الله کیست مست باده ناز این چنین / کرده با خونین دلان بدمستی آغاز این چنین
چند بار سرکشم خواهم فکندن در رهش / گر رسد بار دگر مست و سرانداز این چنین
قالب فرسوده را خواهد شکستن چون قفس / مرغ جان را گر بود سوی تو پرواز این چنین
راز عشقت را چو جان می خواستم دارم نهان / وه چه بودی گر نبودی گریه غماز این چنین
زار می بیند مرا وانگه تغافل می کند / از چه شد نامهربان آن نازنین باز این چنین
می ندانم چشم بهبود از کجا دارم که هست / عشق بدخو یار ظالم چرخ ناساز این چنین
گر سر جامی نگشتی پست زیر پای دوست / کی میان عاشقان بودی سرافراز این چنین