جامی › شمارهٔ ۷۶۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیا جانا دل پر درد من بین / سرشک گرم و آه سرد من بین
غم مهجوری و بار صبوری / همه بر جان غم پرورد من بین
چو جان ازگرد تن دامن فشاند / به دامانت نشسته گرد من بین
تنم را سیل اشک آورد سویت / خس و خاشاک آب آورد من بین
مگو رنگی ندارد جامی از عشق / سرشک سرخ و روی زرد من بین