جامی › شمارهٔ ۷۸۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای فلک تا کی دل و جان خرابی سوختن / ذره ای را در فراق آفتابی سوختن
گر شود خورشید رویت را همه عالم حجاب / از دل گرمم به هر آهی حجابی سوختن
صد سلامت بیش گفتم یکره آن لب رنجه کن / چندم آخر در تمنای جوابی سوختن
عشرتی باشد به بزم شمع رخساری چو تو / گه به نازی مردن و گاه از عتابی سوختن
دل به خورشید جهان تابی گرو کن تا به کی / همچو پروانه ز شمع خانه تابی سوختن
از جنون عشقت آمد شیوه ارباب علم / دفتری بر باد دادن یا کتابی سوختن
سوخت جامی را دل و رحمی نکرد آن مست ناز / مست را آخر چه باک است از کبابی سوختن