انوری › در نکوهش روزگار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یک چند روزگار نه از راه مکرمت / بر ما دری ز نعمت گیتی گشاده بود
چون چیز اندکی به هم افتاد باز برد / گفتی که نزد ما به امانت نهاده بود
وامروز هرکه گویدم آن نیم ثروتی / کز مادر زمانه به تدریج زاده بود
چون با تو نیست گویمش آن بازخواست زود / گویی دهنده از سر جودی نداده بود
گردون چو سگ به فضلهٔ خود بازگشت کرد / بیچاره او که کارش با این فتاده بود