جامی › شمارهٔ ۷۹۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرو / مرهم سینه چون تویی مردم دیده هم تو شو
خرمن صبر شد به باد از غم عمر کاه تو / لیک بود هزار ازین بر چو تویی به نیم جو
من که و فکر عافیت خاصه که شد به عشق تو / دل به کمند غم زبون جان به کف بلا گرو
چند به هرزه صوفیا گوش به بانگ نی نهی / حالت و وجد بایدت ناله زار من شنو
غاشیه تو چون کشم چشم پر اشک کرده پا / پای من آبله همه بارگی تو تیزرو
تخم شکیب کشته ام وه که خیال ابرویت / سبز نگشته کشت من داس کشد پی درو
جامی خسته را که شد کشته تیغ غمزه ات / لعل حیات بخش تو داد به خنده جان تو