جامی › شمارهٔ ۸۲۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن سرو که شادند جهانی به غم او / هر سو که خرامد سر ما و قدم او
باشد ستم از یار کرم شکر که بگذشت / در حق من خسته دل از حد کرم او
بر لوح دلم صورت خط تو رقم زد / آن کس که روا نیست خطا بر قلم او
آه ار نکشم سوز درون هست که آتش / آخر نشود گر چه نشیند علم او
هر دم رسدم زخمی ازان غمزه بی رحم / شرمنده ام از مرحمت دمبدم او
بیت الحرم ماست درش چند نشینیم / محروم ز احرام حریم حرم او
جامی ز غم عشق تو گر مرد غمی نیست / پیداست چه خیزد ز وجود عدم او