جامی › شمارهٔ ۸۴۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه / به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه
گر کشی از پی نخجیر گه صید کمان / برکشد آهوی مسکین ز دل سوخته آه
جمله خوبان به رخت خط غلامی دادند / هست آن خال سیه نیز بر این جمله گواه
بر ندارم ز رهت روی اگر سر برود / چه کنم کز ازل اینگونه شدم روی به راه
خواهد از غصه رقیب تو که ریزد خونم / ناگه ار جانب تیغ تو کنم تیز نگاه
در اشک و رخ زردم بنگر کز گردون / حاصل خرمن من نیست جز این دانه و کاه
جامی از هجر رخت گه تب و گه آه کشد / نیست کس را به جهان حال بدین گونه تباه