جامی › شمارهٔ ۸۴۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه / اشرق شمس الضحی بنور محیاه
چند گریبان درم ز شوق جمالش / برفکن ای باد صبح دامن خرگاه
وصف سهی سرو ما بلند مقامی ست / کی رسد آنجا کسی به همت کوتاه
راز دل خم به پیش جام دهان باز / گفت صراحی ازان فتاد در افواه
در دل تنگم نشین اگر چه ندارد / کلبه درویش تاب کوکبه شاه
آه دلم هست بی تو شعله جانسوز / آه که صد بار سوخت جان من از آه
جامی بی صبر و دل سگان درت را / همدم دیرینه است و یار هواخواه