جامی › شمارهٔ ۸۴۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خطت نقشی ز نو انگیخته / مشک تر پیرامن گل ریخته
با خیال لعل رنگ آمیز تو / آب چشم ما به خون آمیخته
دارم از زلف تو صد پاره دلی / هر یک از مویی دگر آویخته
آهوان دیده فریب چشم تو / هر کدام از گوشه ای بگریخته
چشم من هر شب به جست و جوی دل / خاک کویت را به مژگان بیخته
تا سر زلف تو از کف داده ام / رشته جان از تنم بگسیخته
جامی از وصف میانت قاصر است / گر چه هر دم صد خیال انگیخته