جامی › شمارهٔ ۸۷۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده / ز مهر عارض تو اشک چون شفق کرده
ز لطف خویش به هر جا گشاده گل ورقی / به خط سبز رخت نسخ آن ورق کرده
به صحن باغ گذر کانچه داشت غنچه گره / گل از برای نثار تو بر طبق کرده
نشسته بر رخ گل شبنم است یا ز نسیم / شنیده نکهت تو وز حیا عرق کرده
گل از چه خلعت خوبی به تازگی پوشید / به چشم خلق جمال تواش خلق کرده
ز هستیم رمقی مانده است کی باشد / هجوم عشق تو تاراج آن رمق کرده
حدیث عشق ز جامی شنو که شام و سحر / به کنج مدرسه تحقیق این سبق کرده