جامی › شمارهٔ ۸۷۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای طره تو خم خم و گیسو گره گره / وز جعد پیچ پیچ تو هر مو گره گره
خواهی ز پهلوی تو گشاید دلم ز بند / بند قبا گشای ز پهلو گره گره
آن زلف را به مشک چه نسبت کزین متاع / در چین به باد می دهد آهو گره گره
شد عمرها که همچو صنوبر بود مرا / در دل ز شوق آن قد دلجو گره گره
چشمت به عشوه زد به رگ جان گره بلی / بندد به رشته مردم جادو گره گره
زلف تو بر عذار تو گویی فتاده است / جعد بنفشه بر گل خودرو گره گره
از گریه شبانه جامی نشانه ای ست / خون های بسته بر مژه او گره گره