جامی › شمارهٔ ۸۸۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر کس که نیست زنده به عشق تو مرده به / خود مرده پیش زنده دلان از فسرده به
هر کس نهال شوق تو در باغ جان نکشت / از نخل آرزو بر دولت نخورده به
چون چرخ سفله می دهد اندر نواله زهر / دست هوس به خوان نوالش نبرده به
ای شیخ سبحه را مشمر شرط راه فقر / کان رشته از قبیل علایق شمرده به
زاهد که عیب باده فشاران همی کند / در تنگنای توبه و تقوا فشرده به
خوش قایدی ست عشق به کف کفایتش / یکبارگی زمام ارادت سپرده به
جامی خیال خال و خط نیکوان مبند / کین نقشها ز صفحه خاطر سترده به