جامی › شمارهٔ ۸۸۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل کان میان نازک با خود خیال بسته / پیش تو مرغ جان را زان رشته بال بسته
چون خواسته مصور تصویر ابروی تو / بر آفتاب تابان مشکین هلال بسته
پی چون به بزم وصلت آرم که غیرت تو / ره بر صبا گرفته در بر شمال بسته
تا در رکابت از نو رنگین دوال بندم / تا دامنم ز دیده خون بین دوال بسته
آن کس کز آب حیوان هر جا سوال کردی / نوشین لب تو دیده لب از سوال بسته
صورت چگونه بندم در خاطرت چو از من / آیینه دل تو زنگ ملال بسته
این نظم توست جامی یا تازه دسته گل / کز بوستان سعدی طبع کمال بسته