جامی › شمارهٔ ۸۸۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته / دیده از دیدار جانان روشنایی یافته
کی بود جان فگار و سینه مجروح من / مرهم وصلی بر این داغ جدایی یافته
کی بود زان خط جان افزای و لعل دلگشای / بخت من فیروزی و کامم روایی یافته
کی بود دست من و آن طره عنبرفشان / کز نسیمش جعد سنبل عطرسایی یافته
رفت ازین بستان نوای عیش و برگ خرمی / خرم آن مرغی که برگ از بینوایی یافته
بلبل بی صبر و دل با خار ازان در ساخته ست / کز گل این باغ بوی بی وفایی یافته
با سریر شاهی و تاج کیانی جم نیافت / جامی آن گنجی که در کنج گدایی یافته