جامی › شمارهٔ ۸۸۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بی تو ز دیده خواب رفته / وز هر مژه خون ناب رفته
باز آ که ز رفتن تو ما را / از دیده در خوشاب رفته
در دور لبت معاشران را / از سر هوس شراب رفته
با آن همه نور ماه تابان / پیش رخ تو ز تاب رفته
دریوزه کنان حسن پیشت / ماه آمده آفتاب رفته
هر جا تو سمند ناز رانده / خوبان همه در رکاب رفته
خونابه دل که ریخت جامی / خونی ست که از کباب رفته