جامی › شمارهٔ ۸۹۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زان تازه خط سبز که بر لب فزوده ای / هوش و خرد به تازگی از ما ربوده ای
خضر است آن نه خط که ز لعل حیاتبخش / دیگر به آب زندگیش ره نموده ای
خط و لبت که خضر و مسیحند همنفس / خود هر دو را به لطف تکلم ستوده ای
گفتند ناسزای تو می گفت دی بتی / امروز خوش دلم به گمان کان تو بوده ای
هر گه به لطف جانب ما کرده ای نظر / بر روی ما دریچه رحمت گشوده ای
شبها چه غم ز محنت بی خوابی منت / زینسان که خوش به مسند راحت غنوده ای
گفتی بگوی قصه جامی چه حاجت است / روزی اگر فسانه مجنون شنیده ای