جامی › شمارهٔ ۹۰۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بازم طفیل خیل سگان نام برده ای / ای من سگ تو گر چه به ناکام برده ای
نگشاده دست بهر دعای تو من هنوز / بی موجبی چه دست به دشنام برده ای
می ران سمند ناز که در سرکشی گرو / از خنگ چرخ و توسن ایام برده ای
خودساز پست قدر رقیبان که نیست کس / کآرد فرو خری که تو بر بام برده ای
در لطف تن که هست دو ساعد بر آن گواه / دست از سمن بر آن گل اندام برده ای
ره داده ای به باغ جمالت نسیم را / از جعد خویش و جان من آرام برده ای
جامی سپاس لعل لبش گو که عمرها / فیض کرم ز رشحه آن جام برده ای