جامی › شمارهٔ ۹۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

الله الله چه نازنین شده ای / آفت عقل و هوش و دین شده ای
من چنانم ز بیدلی که مپرس / تا تو در دلبری چنین شده ای
کرده ای رخ ز چین طره عیان / غیرت لعبتان چین شده ای
ز آتشین لعل آبدار لبت / خاتم حسن را نگین شده ای
من به جان بنده کمین توام / بهر قتلم چه در کمین شده ای
گشته ای گم دلا به فکر لبش / چون مگس غرق انگبین شده ای
جامی از فکر آن دهان و میان / خرده دان و دقیقه بین شده ای