جامی › شمارهٔ ۹۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نشان نبود ز عهد الست و قول بلی / که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی
ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشق / هزار جان گرامی فدیش باد فدی
ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتاد / صدای آن ز ثریا گرفت تا به ثری
از آن ندی ست که از شاخ سرو مرغ چمن / بر اهل ذوق کند داستان عشق املی
صفای دردکشان تافت بر دل صوفی / پلاس میکده را ساخت طیلسان و ردی
ز عکس جلوه معشوق بهره مند نشد / کسی که آینه خویش را نداد جلی
رموز عشق توان گفت لیک با محرم / پر است خاطر جامی ازان رموز ولی