جامی › شمارهٔ ۹۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل ز مهر دیگران برداشتی / در دل ما مهر دیگر کاشتی
در چه افکندی دلم را زان ذقن / از جفا مویی فرو نگذاشتی
شمع رخ کردی نهان از آه من / آه من باد هوا انگاشتی
طعن خودرایی زدی بر عاشقان / عاشقان را همچو خود پنداشتی
خوش شد از جنگ تو وقت من مگر / گیرمت در بر به وقت آشتی
نوبت شاهی زدی در ملک حسن / ز آتش دلها علم افراشتی
جامی آخر کشته تیغش شدی / سر در آن کردی که در سر داشتی