جامی › شمارهٔ ۹۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی / خراسان غیرت چین شد ز ترکان سمرقندی
ز باران سرشک آرزومندان بحمدالله / که آمد در برومندی نهال آرزومندی
همایون موکب جانان رسید ای چرخ زنگاری / چرا این اطلس فیروزه در پایش نیفکندی
کله چون کج نهد ماه من ای خورشید می شاید / که پیش چاوشان خیلش از جوزا کمربندی
مگوییدم که شو خرسند چون دیدار او دیدی / مسلمانان نیاید راست با هم عشق و خرسندی
چو پاکانش پسندیدند یارب دامن پاکش / مبرا دار تا دامان حشر از هر چه نپسندی
پدروار این همه مهر و محبت تا به کی جامی / چو با ما در نمی آرند خوبان سر به فرزندی