جامی › شمارهٔ ۹۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی / با گدایان تو شاهان در مقام بندگی
پرده از عارض برافکندی که من ماه توام / وه که دارد کوکب طالع بدین فرخندگی
شوکت شاهی متاعی نیست در بازار عشق / نیستی می باید و مسکینی و افکندگی
شد خراب از گریه بسیار چشم من بلی / خانه را آفت رسد چون پر شود بارندگی
جامی از درد فراق و داغ هجران مرده بود / بار دیگر نکهت وصل تو دادش زندگی