جامی › شمارهٔ ۹۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نه غزالی که سرایم به خیالش غزلی / یا زنم از رخ خورشید مثالش مثلی
نه کریمی که کنم فکر مدیحش چو فتد / ز آفت دهر در ارکان معیشت خللی
نه فصیحی که به برهان سخن های لطیف / باشدش قوت بحثی و مجال جدلی
طی شد اسباب سخن ساقی گلچهره کجاست / که می لعل بود آنچه ندارد بدلی
می خور و روی نکو بین که ملایک نکنند / ثبت در نامه اعمال تو به زین عملی
جیب خاص است که گنج گهر اخلاص است / نیست این در ثمین در بغل هر دغلی
جامی از عشق مگو نکته به زاهد که بود / هر محل را سخنی هر سخنی را محلی