جامی › شمارهٔ ۹۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز مشک تر خطی داری و خالی / ندیده از تو مشکین تر غزالی
رخت خورشید وز هر جانبش خط / کشیده از سواد شب هلالی
خیال آن میان می بندم آری / بود با خویش هر کس را خیالی
ازان گل در نقاب غنچه مانده ست / که از روی تو دارد انفعالی
بود شوق تو افزون گر چه بینم / تو را هر روز و گل را بعد سالی
شود حالم دگرگون هر دم از تو / ولی بی تو نیم در هیچ حالی
به کوی عشق جامی لب فرو بند / که باشد هر مقامی را مقالی