جامی › شمارهٔ ۹۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی / دولتی چنین دریاب ای به دولت ارزانی
کیش کافران دارد نرگس تو کز مژگان / کرده صد مسلمان را رخنه در مسلمانی
در جفا کمر بستی عهد مهر بشکستی / نیک نیک بدعهدی سخت سست پیمانی
جاه و حشمت خوبی جاودان نمی ماند / داد بینوایان ده پیش از آنکه نتوانی
می نشانم اندر دل مهر قامتت لیکن / دانم این نهال آخر بر دهد پشیمانی
می کنم ز هجرانت سینه چاک چون لاله / وه که فاش خواهد داغ های پنهانی
عرصه جهان جامی غصه ای نمی ارزد / بهر بود و نابودش خویش را چه رنجانی