انوری › در مرثیه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در مرثیهٔ موئیدالدین / هرکس اثری همی نماید
گفتم که تشبهی کنم نیز / باشد که تسلیی فزاید
لیکن پس از آن جهان معنی / خود طبع سخن همی نزاید
با این همه شرح حال شرطست / شرطی نه که طبع هرزه لاید
در جوف سپهر تنگدل بود / عنقا به قفس درون نیاید
می‌گفت کجاست باد فضلی / کم زین سر خاک در رباید
یزدان که گره‌گشای فضلش / بند قدر و قضا گشاید
بشنید به استماع لایق / چونان که جز آنچنان نشاید
لطفش به رسالت اجل گفت / کاین زبدهٔ صنع می چه باید
بر شاخ مزاج بلبل جانت / تا چند نوای غم سراید
گر مختصرست عالم کون / رای تو بدو نمی‌گراید
بخرام که سکنهٔ دگر هست / تا آن دگرت چگونه آید