جامی › شمارهٔ ۹۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی / بناز بر همه خوبان که نازنین جهانی
عجب صبیح و ملیحی عجب جلیل و جمیلی / ولی چه سود که قدر جمال خویش ندانی
به چهره صورت چینی به غمزه آفت دینی / به عشوه شور جهانی به خنده راحت جانی
به سحر نرگس مستانه آفت زن و مردی / به لطف قامت و بالا بلای پیر و جوانی
خدنگ آه ز چرخ از غم تو می گذرانیم / گهی بپرس که بی ما چگونه می گذرانی
نگویمت سوی خود خوان مرا بدین خوشم از تو / که خوانیم سگ خود گر چه سوی خویش نخوانی
صفات حسن تو گفتن چه حد جامی بیدل / به هر کجا که رسد فکر او تو برتر ازانی