جامی › شمارهٔ ۹۸۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سینه ام را چاک کن وآنجا درآی / خلوت خاص است در بگشا درآی
دل وثاق توست جانا دیده نیز / گر دلت آنجا گرفت اینجا درآی
خانه رنگین تماشا را خوش است / یکدم اندر چشم هم خون پالا درآی
گو بمیر از درد تنهایی رقیب / پیش تنها ماندگان تنها درآی
سرو نازی سرکشی از سر منه / جامی غمدیده گو از پا درآی