جامی › شمارهٔ ۱۰۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای عمر گرانمایه و ای جان گرامی / جانم به فدایت ز کجایی و چه نامی
کردیم دل و دیده مقام تو ولی نیست / معلوم که با خسته دلان در چه مقامی
دمساز سگان در خود صد رهم افزون / دیدی و نگفتی که ازین خیل کدامی
بر روی زمین حیف بود آن کف پا حیف / بر دیده من نه قدم آن دم که خرامی
غم نیست اگر ماه ملک نیمه نمانده ست / رخساره برافروز که ما را تو تمامی
زاهد نشد آگاه ز اسرار خرابات / ادراک وقایع نکند مردم عامی
هرگز نکند آرزوی خلعت شاهی / جامی که رسید از تو به تشریف غلامی