جامی › شمارهٔ ۳۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به جنگجو صنم خویش گفتم ای صد بار / رسیده سنگ جفایت بر آبگینه من
رسان به سینه من سینه را به رسم صفا / که پاک به دل همچون تویی ز کینه من
به عشوه گفت تو را سینه گر چه صاف آمد / گمان مبر که رسد در صفا به سینه من